غم شبهای سکوت و دل بارانی خویش........
گله از هیچ ندارم نکنم شکوه ز کس.........
که شدم بنده پابسته پیشانی خویش.......
همه شب فکر همینم غزلی تازه کنم.........
من شاعر بروم سوی غزلخوانی خویش........
به کدامین گنه اینگونه مجازات شدم...........
همه دم نالم وسوزم ز پشیمانی خویش.........
من ازین پس شده ام شاعر و گویم همه شعر........
غزل چشم تو و شرح پریشانی خویش