گـه بـرف بـیــــــاد...
زمـیـن لـغـزنـده بـشـه...
تـو پـشـت سـرم بـاشـى...
مـن سـر بـخــورم...
تــو بـازومـو بـگـیــرى...
مـن هـول بـشـم تـو هـول بـشـى...
عـاشـقـه ایـن هـول شـدنـام...
میخوابم به یاد اون روزامون تا توخوابم بیای
اگـه بــرف بـیــــــــــاد...!
نیستیم !
به دنیا می آییم...
عکس ِ یک نفره می گیریم !
بزرگ می شویم ،
عکس ِ دو نفره می گیریم !
پیر می شویم ،
عکس ِ یک نفره می گیریم …
و بعد...
دوباره باز نیستیم ...
خداوند از تو نخواهد پرسید که چه لباس هایی در کمد داشتی،
بلکه از تو خـواهد پـرسید بـه چند نفـر لبـاس پوشـاندی؟
خداوند از تو نخواهد پرسید خانه ات چند متر بود،
بـلکـه از تـو خـواهـد پـرسید بـه چند نفـر در خــانه ات خـــوش آمـد گفتـــی؟
خداونـد از تـو نخـواهـد پـرسیـد در چـه منطقـه ای زنـدگـی می کـــردی،
بلکــه از تـو خـواهـد پـرسیـد چگـونه بـا همســایگانت رفتـار کردی؟
خــداونـد از تـو نخـــواهـد پـرسیـد میـزان درآمـد تو چقـدر بـود،
بلکه از تو خواهد پرسید آیا فقیری را دستگیری نمودی؟
خداوند از تو نخواهد پرسید
چـرا این قـدر طـول کشیـد تـا بـه جست و جوی رستگـاری بپـردازی،
بـلکه بـا مهـربـانی
تو را به جای دروازه های جهنم، به عمارت بهشتی خود خواهد برد
پس چرا نمیباری؟ میفهمم حالت را. چشمهای من هم به سوزش افتاده از بغض عمیقت. ببار!
یک سنگینی کشنده.یک شیون و بعد تمام فریادها قطره قطره آب میشوند. پس ببار!
تو مثل من نیستی. دردهایت مزاحم کسی نیست. مجبور نیستی غصه ها را در قلبت دفن کنی. اشکهایت آرامش کسی را به هم نمیریزد. محکوم به هیچ چیز نمیشوی اگر نعره بکشی و در خودت بپیچی.
کبود شده رنگت ببار!
پاره کن این بغض را. ببار بر سر آدمها. ببار!